امروز
پنجشنبه - ۲۳ مرداد - ۱۳۹۹
و
2020 - 13 - Aug
ساعت :

 

                                                                   

بیست‌ و هفتمین مراسم محفل تکریم بازماندگان شهدای جامعه اطلاعاتی سپاه با هدف  تجلیل از مقام والای شهید علی رضاییان مورخ 28/8/ 1398 با حضور اعضای خانواده و دوستان و آشناییان وی با همت انجمن پیشکسوتان سپاس برگزار شد.

در این مراسم خانواده معظم شهید، جمعی از دوستان و هم هیئتی­های شهید و اعضای انجمن پیشکسوتان حضور داشتند. پخش کلیپی از فعالیتهای شهید، بیان خاطرات توسط تنها برادر شهید و دوستان و هم کلاسی شهید، بخشی از این برنامه بود.

در ابتدای این مراسم آقای شیرازی دبیر انجمن پیشکسوتان سپاس به بیان برخی از فعالیت­های انجمن در حوزه نشر و تالیف کتاب، همچنین ساخت مستند و فیلم از زندگی شهدای جامعه اطلاعاتی پرداختند. ایشان در ادامه با بیان رشادت­ها و مظلومیت‌های این شهدا در حوزه امنیت شهری و کشوری، محفل را عطرآگین کردند.

همچنین تنها برادر شهید؛ حاج داوود رضاییان به بیان خاطرات و خصوصیات اخلاقی شهید پرداخت و آقایان فدائی، ایزدی و اسلامی از دوستان و همکلاسیان شهید، درباره فعالیتهای او در هیئت و مسجد سخن گفتند.

شهید علی رضاییان از نوجوانی فعالیت­های مذهبی و انقلابی خود را از هیئت محله، با پخش اعلامیه امام (ره) شروع کرد؛ با آن که دانش آموزی شیطان و بازیگوش بود اما انگار نبوغی داشت که با بقیه متفاوتش می کرد. اهل تحلیل و مطالعه درباره ی گروه های مبارز انقلابی و بحث و گفت و گو بود و خیلی بیشتر از سنش می فهید.

وقتی قطار انقلاب در 22 بهمن ماه سال 57 به ایستگاه پیروزی رسید، علی که هنوز دانش آموز بود، مثل خیلی از بچه محل هایش در ساعت های فراغت از درس و مدرسه، در محله و هیئت، بسیجی وار هر کاری که از دستش بر می آمد، برای انقلاب انجام می داد.

حالا دیگر محله ها و مردم عادی کوچه و بازار هم از ترورهای کور منافقین در امان نبودند. علی هم به واسطه ی دوستانش با موج جوانان انقلابی، از شهر ری به واحد تازه تاسیس اطلاعات سپاه راه یافت.

علی رضائیان، با این که نوجوان بود و هنوز در سال های آخر دبیرستان تحصیل می­کرد، اما زبر و زرنگ بود و کارهای زیادی از دستش بر می آمد. آن طور که دوستانش تعریف می کنند، شجاعت و نترسی یکی از بارزترین ویژگی هایش بود. به اطلاعات سپاه که پیوست در زندان اوین مشغول به کار شد.

شب تاریک و مخوف بيستم آبان ماه سال 1360 بود و منافقان نقاب دار چون خفاش در کمین. علی که شیفتش تمام شده بود، موتور دوستش را قرض گرفت تا برای دیدن پدر و مادرش به خانه برود و برای ماموریت فردا صبح آماده شود. گروهی از منافقان از تاریکی شب استفاده کردند و ردش را زدند. فردا صبح وقتی دوستانش برای شناسایی جسد بی جان او به پزشکی قانونی رفتند حتی نتوانستند به پزشکی که به خاطر آثار ضرب و شتم روی بدنش و پیکری که از بالای پل به پایین پرت شده بود، به نحوه شهادت او مشکوک بود، در مورد هویت واقعی و شغلش چیزی بگویند.

شاید شهادت خاموش اجر دو چندانی باشد برای سربازان گمنام. حالا، سال ها بعد از این واقعه، می توان امتداد طلوع علی رضائیان را در دل نوشته ی زیبای خواهرزاده اش میثم، با این که او را هرگز ندیده دنبال کرد. آن جا که برای دایی اش سروده: اولین‌ها شیرین‌اند، اگر چه تلخ نشان داده شوند...  با این چشمه‌های زلال می‌توان مسیر به سر چشمه رسیدن را به بسیاری چون من، که طفل نوپای این راه هستم، نشان داد... شهدا، نخست انسان بودن را تجربه کردند بعد شهادت را ...