معرفی کتاب
این کتاب، روایتی شیرین و لطیف از داستان زندگی شهید غلامرضا معینی کربکندی به قلم آزاده جعفری است. در فراز و فرودهای این داستان از سال ۵۵ تا ۷۸ استقامت، پایمردی و صبری عاشقانه تصویر میشود. در چهار فصل کتاب با عناوین «بوی عشق»، «طعم زندگی»، «تلخ و شیرین» و «قاب خاطره» با روایتی زنانه و عاشقانه از مردانگی یک مرد روبرو میشویم.
برشی از کتاب
پیچ کوچه را که رد کردیم چشمم به ماشین بیامو نقرهای رنگی افتاد که جلوی خانه ما پارک شده بود. گرمی گونههایم را حس کردم. ماشین به چشمم آشنا بود. همان ماشینی بود که گاهی دنبال رضا میآمد. چشمهایم را ریز کردم تا بهتر ببینم. روی صندلیهای ماشین را با ملحفه سفیدی پوشانده بودند. دلم هری ریخت. بدنم به یکباره یخ شد. دل شوره عجیبی سرار وجودم را فرا گرفت. نفهمیدم چگونه به خانه رسیدم. در خانه باز بود. دو مرد توی حیاط ایستاده بودند. چهرهشان برایم ناآشنا بود. سلام دادند…..
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.