معرفی کتاب
فرار ساعتها به زندگی شهید هاشم شیخی متولد شیراز پرداخته است. این شهید از سن ۱۸ سالگی وارد جبهه میشود و بعد از مدتی به خاطر رشادتهایی که از خود نشان میدهد وارد واحد اطلاعات-عملیات میشود و در آنجا ماجراهایی به سراغش میآید که محمد محمودی نورآبادی به بیان آنها می پردازد. شهید هاشم شیخی در عملیاتهای زیادی از جمله کربلای ۴ و ۵ حضوری بسیار پررنگ داشت. در همان جا بود که بسیاری از دوستان ایشان شهید شدند. سرانجام دوری از دوستان را تاب نیاورد و در سال ۱۳۶۶ وی نیز به درجه رفیع شهادت رسید و به دوستان خود پیوست.
برشی از کتاب
باهم رفتیم. حوالی اسفند ماه بود. همان روز هم نزدیکای مقر صاحب الزمان شیراز را بمباران کرده بودند و یک زن با سه بچهاش شهید شده بود. زمانی که رسیدیم دارالرحمه، مردم داشتند همان جنازهها را دفن میکردند. من از جنازه میترسیدم. هاشم اما رفت و فاتحهای خواند وقتی برگشت، خیلی تو هم بود. بیمقدمه گفت:«زهره کی میشه منم شهید بشم؟» ازش ناراحت شدم گفتم:«حالا منو آوردی که این حرفارو بزنی؟» توی مسیر برگشت هم ناراحت بود. مرتب اشکهایش را پاک می کرد و از جلیل ملک پور میگفت. دوباره بحث را عوض میکرد و از آن زن و بچههایی که تو بمباران شهید شده بودند، حرف میزد. بدجوری به هم ریخته بود.
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.